تبليغاتX
جریان احمدی ‌نژاد - حضرت آيت‌الله خامنه‌اي نيز در مواردي با امام اختلاف نظر داشت

مقام معظم رهبري در سخنراني خود در خطبه‌هاي نمازجمعه‌ي تهران (29 خرداد 88) اشاره ضمن تأييد آيت الله هاشمي رفسنجاني و تمجيد از سوابق گذشته تا به امروز وي به برخي از اختلاف نظرها ميان خود و آقاي هاشمي اشاره كرده و اين اختلاف نظرها را امري «طبيعي» ارزيابي كردند.

اين تعبير مقام معظم رهبري از يك سو خط بطلاني بر تبليغات چندساله‌ گذشته‌ي جريان احمدي نژاد مبني بر تقابل هاشمي و رهبري و از سوي ديگر جلوه‌اي ديگر از تجليل معظم‌له از آزادانديشي بود. (كه نمونه‌هاي بسيار ديگري از آن را قبلاً به نمايش گذاشته بودند)

پيش از اين نيز امام خميني(ره) بارها در دوران رهبري خويش اين مشي آزادانديشانه‌ را در سخن و عمل به نمايش گذاشته بود.

متني كه در ادامه آورده شده است برشي كوتاه از تاريخ انقلاب اسلامي است كه نمايانگر اختلاف نظر حضرت آيت الله خامنه‌اي (كه در آن زمان مسئوليت رياست جمهوري را بر عهده داشتند) با حضرت امام خميني(ره) (ولي‌فقيه زمان) در مسأله‌ي انتخاب نخست وزير است. امام در آن زمان با توجه به شرايط جنگ و اين ديدگاه كه بي‌ثباتي و تغيير در دولت احتمالا تأثير منفي در جنگ خواهد داشت، تغيير نخست وزير را به مصلحت نمي‌دانستند اما آيت الله خامنه‌اي تداوم مسئوليت وي را با توجه به برخي از سياست‌ها و عملكردهاي وي اشتباه مي‌دانستند. اين حوادث را ابتدا به نقل از كتاب خاطرات حجت الاسلام والمسلمين ناطق نوري و آنگاه به نقل از كتاب خاطرات سال 1364 آيت الله هاشمي رفسنجاني مرور مي‌كنيم:

۱حجت الاسلام ناطق نوري) خاطرات حجت الاسلام والمسلمين ناطق نوري

اصرار امام در معرفی مهندس میر حسین موسوی

وقتی برای بار دوم مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری برگزیده شدند، بین ایشان و امام یك بحثی در مورد انتخاب نخست وزیر بود، ایشان می‌گفت اگر من رییس جمهور بشوم، در انتخاب نخست وزیر هر كسی را كه بخواهم خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهرا داده بودند كه خود شما تصمیم بگیر، لذا ایشان كاندیدا شدند و پس از انتخابات به مشهد رفتند. سخنرانی ایشان در آنجا، حاكی از این بود كه ایشان نمی‌‌خواهد مهندس موسوی را معرفی كند. از سخنرانی ایشان در مراسم تنفیذ حكم ریاست جمهوری در دفتر امام در جماران نیز این موضوع استنباط می‌شد.

چند روزی كه گذشت، نظر امام عوض شد. علتش این بود كه گویا آقای «محسن رضایی» به عنوان فرمانده سپاه خدمت امام رسیده و گفته بود كه موقعیت آقای موسوی در جنگ و بین جوان‌ها به گونه‌ای است كه اگر ایشان نخست وزیر نشوند، جنگ لطمه می‌خورد. طبیعی است كه برای امام در آن روزها هیچ چیز حیاتی‌تر از مسأله‌ی جنگ نبود، لذا بعد از گزارش محسن رضایی، لحن امام عوض شد. ایشان احساس كرد كه جنگ نباید لطمه بخورد. باید آقای موسوی به عنوان نخست وزیر معرفی شود.

منتهی روش امام این بود كه در مسائل گام به گام پیش می رفتند، اول اگر از ایشان سوال می‌شد، می‌فرمودند كه مهندس موسوی بد نیست، كم كم به حاج احمد آقا و دیگران فرمودند كه آقای مهندس موسوی معرفی شود.

یك قدم جلوتر، به دفتر فرمودند كه جواب دهند نظر امام مهندس موسوی است. هرگاه از امام در این مورد می‌پرسیدند، امام مهندس موسوی را تأیید می‌كرد. رفته رفته امام به صراحت نظر خود را فرمودند و به دفتر اعلام كرده بودند كه جز آقای موسوی كسی دیگر مصلحت نیست.

محظوریت رییس جمهور در انتخاب آقای مهندس موسوی

مقام معظم رهبری در مقام رییس جمهوری در یك محظوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یك طرف احساس می‌كرد از نظر شرعی و وظیفه به مصلحت كشور نیست مهندس موسوی را معرفی كند و از طرف دیگر نظر امام آقای موسوی بود. بنابراین برای حضرت امام نامه‌ای نوشتند كه «اگر حضرت عالی تشخیص می‌دهید كه باید مهندس موسوی را معرفی كنم، حكم كنید، شما رهبر هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم كسی را كه مصلحت نمی‌دانم، نخست وزیر كنم، مگر این كه حكم ولی فقیه بالای سر او باشد. حضرت عالی حكم كنید تا من ایشان را بگذارم»، امام هم می‌فرمودند: «من حكم نمی‌كنم. من حرف خودم را می‌زنم» بن بست عجیبی پیش آمده بود.

جریان بن‌بست نخست وزیری خیلی اوج گرفت. پنجشنبه‌ای بود كه خدمت آقای هاشمی رفتم. ایشان در حیاط منزلشان به تنهایی مشغول مطالعه برای نماز جمعه‌ی فردا بودند. گفتم آقای هاشمی شرایط بدی پیش آمده، موضوع نخست وزیری را حل كنید، از یك طرف امام می‌فرمایند نظر من آقای موسوی است از طرفی هم آقای خامنه‌ای می‌گویند اگر نظر امام این است، حكم كنند تا من در قیامت توجیه شرعی داشته باشم، این باید حل شود.

آقای هاشمی نیز خیلی نگران بود و گفتند اگر این گونه باشد، آقای خامنه‌ای خیلی آسیب می‌بیند. مقداری هم تندی كرد و گفت: «شماها مقصر هستید». گفتم: «ما كه كاره‌ای نیستیم». ایشان گفت: «باید طوری این قضیه را حل و فصل كنید». سپس آقای هاشمی گفت: «شما بروید خدمت امام و به امام بگویید. من گفتم: آقای خامنه‌ای می‌گوید اگر نظر امام این است، ایشان حكم كند». آقای هاشمی گفتند كه «شما این موضوع را به امام بگویید». سپس گفتم: «من حاضرم به امام بگویم، اما تنهایی خیر. یكی دو سه نفر باشیم». آقای هاشمی هم پذیرفتند كه از امام وقت ملاقات بگیرند و پیشنهاد كردم كه به اتفاق آقایان مهدوی، جنتی و یزدی خدمت امام برویم. این آقایان را دیدم و گفتم چهارتایی نزد امام می‌رویم و اگر امام جمله‌ای گفت و قانع نشدیم، زود بلند نشویم. با آقایان شوخی كرده و گفتم خیلی زود جا نخوریم وقتی امام حرف زدند ما هم حرف بزنیم و ادله اقامه كنیم.

ما چهار نفر خدمت امام رفتیم، ابتدا آقای مهدوی موضوع را طرح كردند و آقایان هم به نوبت صحبت كردند تا نوبت به من شد، روزهای آخر وزارتم بود. من خدمت امام عرض كردم كه «آقا اولا چه آقای مهندس موسوی نخست وزیر بشود و چه كس دیگر، بنده دیگر وزیر كشور نخواهم شد. این را بگویم كه خیال نشود به خاطر وزارت خودم دست و پا می‌زنم». این جا آقای مهدوی با امام شوخی كردند و گفتند: «آقای ناطق فاتحه‌ی خودش را خوانده است». بعد گفتم: «آقای خامنه‌ای می‌گویند كه اگر نظر شما آقای مهندس موسوی است. حكم كنید، من روز قیامت جواب شرعی ندارم، اما اگر ولی فقیه به من دستور دهد، حجت دارم.»

این جا امام خمینی خیلی جدی فرمود كه «من حكم نمی‌كنم، اما من به عنوان یك شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر؟» خیلی جالب بود این عین عبارت امام است كه فرمودند، «من به عنوان یك شهروند، اعلام می‌كنم كه انتخاب غیر از ایشان، خیانت به اسلام است.»

این جمله را كه ایشان فرمودند، همه چیز روشن شد و واقعا معلوم شد كه موضوع چقدر عمق دارد. پس از این كه فهمیدیم نظر قطعی امام، مهندس موسوی است، در محل دفتر ریاست جمهوری خدمت آقای خامنه‌ای رفتیم و ماجرا را خدمت ایشان شرح داده و گفتیم: «این دیگر حكم است. امام فقط لفظ حكم را نگفتند. امام تا آخر ایستاده است. این كه ایشان می‌فرمایند جز موسوی خیانت به اسلام است، حكم است.»

آقای خامنه‌ای فرمودند: «برای من اتمام حجت شد»؛ لذا تصمیم گرفتند و مهندس موسوی را برای نخست وزیری مجدد معرفی كردند. بدین گونه بود كه خداوند به ذهن من لطف كرد و با رایزنی‌هایی كه انجام دادم، همه را از بن بست درآوردم و قصه را حل كردم و شاید خود مهندس موسوی این را نمی‌دانست؛ حتی بعدا عده‌ای در مجلس و غیر مجلس خیال كردند ما نزد امام رفتیم تا او را متقاعد كنیم تا از حمایت آقای موسوی دست بردارد. ما می‌خواستیم امام تكلیف آقای خامنه‌ای را روشن كنند و خداوند هم كمك كرد و حل شد. بنده این كارم را جزو باقیات الصالحات می‌دانم و معتقدم اگر یك كار در انقلاب كرده باشیم كه به درد آخرتم بخورد، همین كار است. در مجلس علیه من جوی به وجود آمد، در حالی كه این كار ما واقعا راه گشا بود.

ماجرای 99 نفر

وقتی كه آقای خامنه‌ای، مهندس موسوی را مجددا به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی كردند، 99 نفر از نمایندگان به آقای موسوی رأی ندادند و طرف داران آقای موسوی در مجلس و دولت هر جا كه بودند، گفتند: «امام فرموده به ایشان رأی دهید و این 99 نفر از امام تمرد كردند.» اولا این 99 نفر معلوم نیست چه كسانی هستند و ثانیا وقتی امام فرمودند شما معرفی كن، معنای آن این نبود كه مجلس همه بالاجبار رأی بدهد. امام هیچ وقت این طوری حرف نمی‌زد؛ لذا طرفداران آقای موسوی این 99 اسم را پیراهن عثمان كردند و هر كس را می‌خواستند بكوبند می‌گفتند جزو 99 نفر است. تقریبا 200 نفر را این ها جزو آن 99 نفر حساب كردند. من جمله خود من را؛ حال آن كه من اصلا در مجلس نبودم... البته این را بگویم كه رأی مجلس به دولت مخفی است و هیچ كس نمی‌تواند بگوید كه چه كسی رأی داد و چه كسی رأی نداد.

قائل به امر مولوی و ارشادی بودم و الان هم هستم. زمانی وقتی به مجلس می‌رفتم، شوخی می‌كردم و به دوستان می‌گفتم: «امام از پیغمبر بالاتر است.» جناح مقابل می‌گفتند: «تو چطور می‌گویی امام از پیغمبر بالاتر است؟» می‌گفتم: «آخر ما در اصول خواندیم امری كه مولا می‌كند یا مولوی است و یا ارشادی. اگر امر مولوی باشد و تخلف بكند، عقاب دارد و اگر ارشادی است، معنای ارشادی این است كه انجام نده، برای تو خوب نیست، ضرر می‌بینی، اما عقاب ندارد؛ اما شما قائل هستید هر چه امام بگوید مولوی است. آن وقت از خدا بالاتر است. ما امر مولوی و ارشادی داریم و امام امر مولوی نكرده است. اولا امام به رییس جمهور امر مولوی نكرد، حكم نكرده است. ثانیا اگر به ایشان هم امر مولوی كند، امر مولوی به رییس جمهور لزوما امر به نمایندگان كه حق اختیار و انتخاب دارند، نیست. خود مقام معظم رهبری هم الان قایل به امر مولوی و ارشادی است.»

جمعی اخیرا خدمت ایشان بودند، آقا فرمودند: وقتی آن موقع گفتند 99 نفر، من هم گفتم صدمین آن ها هستم. آقا در واقع می‌خواست بگوید اصل پروژه، مال من است. عده‌ای كه آن موقع خودشان را این طور مطیع امام می‌دانستند و حتی یكی از همین آقایان گفته بود كه اصلا امام نیازی نیست چیزی را بگویند همین كه از قلب امام چیزی بگذرد، دیگر واجب است كه اطاعت كنیم، الان در برابر ولی فقیه ایستاده‌اند، مگر ولی با ولی فرق می‌كند.

وقتی كه آقای «محتشمی پور» به عنوان وزیر كشور به مجلس معرفی شد و مقرر شد كه مجلس به ایشان رأی بدهد، در مجلس گفتند كه امام فرموده به ایشان رأی دهید و هر كس به ایشان رأی ندهد، تخلف از امام كرده است. در واقع آن زمان رأی ندادن به وزیر، تخلف از امام تلقی می‌شد. من نامه‌ای خدمت امام نوشتم و عرض كردم كه آقای محتشمی را به مجلس معرفی كردند. می‌گویند نظر شما این است كه هر كس به ایشان رأی ندهد، تخلف از امر امام كرده است. امام جواب دادند: «خیر، من شما را هم قبول دارم و فرد انقلابی و متدین می‌دانم. وای به آن روزی كه بنا شود مردم نتوانند تصمیم بگیرند. مجلس نتواند تصمیم بگیرد و رأی تحمیلی شود. نظر من هرگز این نیست»

 

آيت الله هاشمي رفسنجاني۲) خاطرات آيت الله هاشمي رفسنجاني

سه‌شنبه 15 مرداد 1364

در مجلس زمزمه‌اي پيچيده كه امام به آقاي فخرالدين حجازي [نماينده تهران] گفته‌اند، مصلحت نمي‌دانند كه [آقاي ميرحسين موسوي] نخست‌وزير عوض شود و اختلافات شديدي از اين جهت در مجلس است.

شب با آقاي خامنه‌اي جلسه‌اي طولاني داشتيم، درباره كابينه آينده، ايشان مايل نيست كه مهندس موسوي [مجددا] نخست‌وزير شود. خط اقتصادي ايشان را قبول ندارند. از من توقع دارند كه همراهي كنم. قرار شد ايشان اين مسئله را با امام در ميان بگذارند. مشكل را جدي مي‌بينم؛ دو سليقه در مورد وزرا و برنامه‌ها. [رئيس‌جمهور و نخست‌وزير] در طول چند ماه گذشته، نتوانسته‌اند در مورد سه وزير دفاع، برنامه و بودجه و راه‌وترابري توافق نمايند....

پنجنشبه 17 مرداد

بعد از نماز با آقاي خامنه‌اي جلسه داشتيم ... آيت‌الله خامنه‌اي شرح مذاكرات امروزشان را با امام دادند. امام گفته‌اند مصلحت نيست كه آقاي مهندس [ميرحسين] موسوي از نخست‌وزيري كنار بروند…

يکشنبه 20 مرداد

شب با آقاي خامنه‌اي درباره نخست‌وزيري مذاكره كرديم. ايشان توقع دارند من در جهت تسهيل نظر ايشان در مورد تعويض كابينه كار كنم. پيشنهاد دادند كه امام به نحوي گفته خودشان را كه ابقاي آقاي ميرحسين موسوي را به مصلحت دانسته‌اند، جبران نمايند و بعيد مي‌دانم كه امام بپذيرند...

دوشنبه 21 مرداد

احمد آقا هم آمد و به طور مفصل مذاكرات آقاي خامنه‌اي و امام را درباره نخست‌وزير آينده گفت و گفت نظر امام اين است كه تعويض مهندس [ميرحسين] موسوي مصلحت نيست و مايلند كه اين نظرشان گفته شود؛ درست بر خلاف نظر آيت‌الله خامنه‌اي.

پس از مشاوره به اين نتيجه رسيديم كه اگر نظر امام اين باشد، بايد بر همين روال عمل شود. ولي آقاي خامنه‌اي اگر اختيار داشته باشند، به هيچ وجه حاضر نيستند كه نخست‌وزيري ايشان را بپذيرند و مي‌گويند فقط در صورت حكم امام حاضرند ايشان را معرفي نمايند و در اين صورت در كارها دخالت نخواهند كرد و وزرا را هم به ميل آقاي موسوي تصويب مي‌كنند. به هر حال مشكل بزرگي در پيش داريم....

چهارشنبه 23 مرداد

شب مهمان احمدآقا بوديم. امام هم در جلسه شركت كردند. آقاي خامنه‌اي به خاطر آمدن والدينشان نيامدند. بيشتر بحث‌ها بر سر نخست‌وزير آينده و اختلاف نظر بين آقايان خامنه‌اي و مهندس موسوي بود ولي به نتيجه‌اي نرسيديم... .

شنبه 2 شهريور

خدمت امام رفتم و راجع به مشكل كابينه آينده، با توجه به عدم موافقت آقاي خامنه‌اي با آقاي [ميرحسين] موسوي مذاكره كردم، اما نتيجه‌اي به دست نيامد. امام همان حرف قبلي خودشان را تكرار فرمودند كه تغيير دولت را صلاح نمي‌دانند و حاضر هم نيستند در اين خصوص امر صادر كنند و اظهارنظر را كافي مي‌دانند.

در مورد اين‌كه به شوراي نگهبان توصيه كنند در تفسير قانون اساسي كه معرفي نخست‌وزير را بعد از انتخاب مجدد رئيس‌جمهور لازم مي‌دانند، تجديدنظر كنند كه خود به خود دولت بماند، امام فرمودند: نمي‌خواهيم اين بدعت باب شود كه موجب تضعيف شوراي نگهبان شود. گفتم، فتنه پيش خواهد آمد. فرمودند: با آقاي خامنه‌اي صحبت كنيم و ايشان را قانع كنيم و ضمنا گفتند: براي خود آقاي خامنه‌اي ضرر دارد و خبر از رسيدن نامه آقاي خامنه‌اي و جواب خودشان به همين مضامين دادند.

آيت‌الله خامنه‌اي تمايلي به نامزد شدن مجدد نداشتند و با اصرار ماها و نيز خواست امام پذيرفتند و همان موقع نظرشان را راجع به كابينه گفته‌اند و اكنون حجت دارند، ولي نمي‌خواهند از نظر امام تخلف كنند... .

يکشنبه 3شهريور

عصر آقايان [محمد] يزدي و سيدجعفر كريمي از طرف جامعه مدرسين [حوزه علميه قم] آمدند و براي تغيير دولت آقاي [ميرحسين] موسوي از من استمداد كردند. مشكلات را گفتم و گفتم نظر امام با آقاي موسوي است و نمي‌شود با آن مخالفت كرد.

دوشنبه 11 شهريور

وزير امور خارجه ... با توجه به اظهار امام كه مصلحت نمي‌دانند آقاي [ميرحسين] موسوي عوض شود، گفت: به آيت‌الله خامنه‌اي بگويم كه اسم آقاي ولايتي را به عنوان نخست‌وزير مطرح نكنند و حاضر نيست در اين شرايط مسئوليت را بپذيرد.

عصر آقاي ناطق [نوري] آمد. ايشان هم درباره همين موضوع صحبت كرد و اصرار داشت كه امام را بايد راضي كرد. طرفدار نخست‌وزير شدن آقاي [علي‌اكبر] ولايتي است...

چهارشنبه 13 شهريور

ساعت 9 صبح به زيارت امام در حسينيه جماران رفتم. مراسم تنفيذ رياست‌جمهوري آقاي خامنه‌اي بود. امام در متن نوشته‌شان بر ضرورت تكيه بر محرومان و مستضعفان تأكيد نمودند. آيت‌الله خامنه‌اي در اظهاراتشان از نقاط ضعف عملكرد دولت با كنايه ياد كردند... .

شنبه 16 شهريور

پيش از ظهر آقاي رئيس‌جمهور آمدند و ناهار مهمان من بودند ... نظر آقاي خامنه‌اي اين است كه اينها خوب كار نكرده‌اند و جايز نيست دوباره مأمور تشكيل كابينه شوند. زمان طولاني بحث كرديم، ولي به نتيجه نرسيديم. مشكل عمده ايشان، اظهارنظر امام است....

 دوشنبه 25 شهريور

با آيت‌الله خامنه‌اي درباره جلسه فرداي نمايندگان، تلفني مذاكره كرديم. معلوم شد ايشان مصمم‌اند كه در اين جلسه شركت كنند. نامه‌اي به ايشان نوشتم و نكاتي را ذكر كردم. احمدآقا آمد و اطلاع داد كه امروز آقايان مهدوي كني، ناطق نوري، يزدي و جنتي خدمت امام آمدند و از امام خواستند اظهارنظري كه مبتني بر عدم مصلحت بودن تغيير آقاي [ميرحسين موسوي]، نخست‌وزير فرموده‌اند، پس بگيرند يا جبران كنند كه آقاي خامنه‌اي بتوانند فرد ديگري را معرفي نمايند. ولي امام نپذيرفته‌اند و محكم گفته‌اند كه مصلحت نيست دولت عوض شود.

شب آقايان بهزاد نبوي و [محسن] نوربخش آمدند و از تصميم‌ آقاي خامنه‌اي مبني بر تعويض دولت اظهار نگراني كردند و از من خواستند دخالت كنم و مانع شوم...

سه‌شنبه 26 شهريور

آقاي خامنه‌اي در جلسه سه‌شنبه نمايندگان شركت كردند و انتقاداتي عليه دولت داشتند اما نگفتند كه مي‌خواهند دولت را عوض كنند، ولي مخالفت خود را به نحوي گفتند...

چهارشبنه 27 شهريور

حدود هشتاد نفر از نمايندگان طرفدار دولت آقاي [ميرحسين] موسوي آمدند و از اظهارات ديروز آيت‌الله خامنه‌اي انتقاد كردند. نامه‌اي براي امام تهيه كرده‌اند كه مشغول جمع‌آوري امضا هستند....

شنبه 30 شهريور

عصر آقاي ناطق [نوري] براي چاره‌جويي در موضوع كابينه آمد؛ به نظر مي‌رسد فهميده‌اند كه آقاي [ميرحسين] موسوي را نمي‌توان عوض كرد و گفت: آقاي خامنه‌اي هم تا حدودي به همين نتيجه رسيده‌اند و ديگر آن احساس تكليف را ندارند...

سه‌شنبه 2 مهر

بعد از نماز با آقاي خامنه‌اي جلسه خصوصي داشتيم. آماده شده‌اند كه آقاي [ميرحسين] موسوي را به مجلس معرفي كنند، ولي بنا دارند در مورد وزرا سخت‌گيري نمايند.

شنبه 6 مهر

پيش از ظهر احمد آقا آمد و نتيجه مسافرت به خارك را به ايشان گفتم كه خدمت امام بگويند. خبر داد كه امام جواب نامه 135 نماينده مجلس در حمايت از آقاي [ميرحسين] موسوي را داده‌اند و نوشته‌اند كه نظرشان ابقاي آقاي موسوي است. اين تأييد كتبي مجدد، لابد آقاي رئيس‌جمهور و جناح مقابل آقاي موسوي را عصباني‌تر مي‌كند.

حضرت امام در پاسخ به نامه نمايندگان چنين مرقوم كرده‌اند: «بسم‌الله‌الرحمن الرحيم با تشكر از حضرات آقايان، اينجانب چون خود را موظف به اظهارنظر مي‌دانم، به آقاياني كه نظر خواسته‌اند، از آن جمله جناب حجت‌الاسلام مهدوي و بعضي آقايان ديگر، عرض كردم آقاي مهندس موسوي را شخص متدين و متعهد و در وضع بسيار پيچيده كشور، دولت ايشان را موفق مي‌دانم؛ و در حال حاضر تغيير آن را صلاح نمي‌دانم. ولي حق انتخاب با جناب آقاي رئيس‌جمهور و مجلس شوراي اسلامي محترم است ـ 5 مهر 64 ـ روح‌الله الموسوي الخميني»

پنجشنبه 18 مهر

صبح زود به مجلس رفتم. عفت و خانواده امام هم، براي شركت در مراسم تحليف رئيس‌جمهور به مجلس آمدند... من به خاطر اقداماتي كه هفته‌هاي اخير در تضعيف آقاي خامنه‌اي شده، ‌از ايشان تمجيد و تجليل زياد كردم.

شنبه 20 مهر

آقاي [محمدرضا] توسلي [مسئول دفتر امام] از اظهارات روز پنجشنبه آقاي خامنه‌اي در مراسم تحليف گله داشت كه به نحوي اعلان تحميل دولت بود. حاج احمد آقا آمد و گفت: امام از اظهارات پريروز آقاي خامنه‌اي ناراحت شده‌اند و معلول شيطنت اطرافيان ايشان مي‌دانند و مي‌خواهند به ايشان در اين خصوص پيغام بدهند. راجع به اعضاي دولت آينده بحث شد و ترجيح داديم آقاي منتظري هم به نحوي در شوراي حكميت [در انتخاب وزرا] باشند و امام هم موافقت فرمودند.

 يكشنبه 21 مهر

اولين دستورمان رأي‌گيري براي دولت بود. شركت نمايندگان در جلسه كم‌سابقه بود. 261 نفر از مجموع 267 نفر نماينده آمده بودند. 162 موافق، 73 مخالف و 26 نفر ممتنع بودند. 99 رأي مخالف و ممتنع كه [به رغم تذكر قبلي] برخلاف نظريه امام بود، باعث ناراحتي شديد اكثريت نماينده‌ها شد و وسيله‌اي براي بدنام شدن و ضد ولايت فقيه معرفي شدن جريان محافظه‌كار گرديد. بعضي اين را از اشتباهات بزرگ سياسي آنها مي‌خوانند. نقطه مثبت آنها تعبد آنها بود كه با اين رأي از دستشان ممكن است گرفته شود و خود آنها اين را وظيفه‌شناسي نمايندگي مي‌دانند و فكر مي‌كنند امام هم راضي نيستند نماينده برخلاف نظرش رأي بدهد.

دوشنبه 22 مهر

احمد‌آقا آمد و گفت: امام آماده‌اند براي ختم غائله‌اي كه در اثر مخالفت 99 نماينده مجلس با نظر امام درخصوص نخست‌وزير ايجاد شده، با نمايندگان ملاقات نمايند. قرار شد روز چهارشنبه به ملاقات برويم و مطالبي كه امام به آقاي خامنه‌اي درباره عدم مخالفت با دولت و طرد افراد ناباب گفته‌اند، نقل كرد و گفت: آقاي رئيس‌جمهور پذيرفته‌اند. درباره وزراي پيشنهادي آقاي ميرحسين موسوي هم مذاكره كرديم.

سه‌شنبه 23 مهر

قبل از جلسه رسمي به نمايندگان اطلاع دادم كه فردا به ملاقات امام مي‌رويم؛ خوشحال شدند. بعد از تنفس به دفترم آمدم.

چهارشنبه 24 مهر

امام فرمودند: من قبلا از آقاياني كه زحمت دادم، معذرت مي‌خواهم، لكن بعضي مسائل هست كه موجب شد من به خدمت آقايان برسم و آن چيزي كه تكليفم هست، عرض كنم. اولا كه هيچ نگراني‌اي در اين مسائل نيست و من تأييد مي‌كنم مجلس را و هميشه سفارش مي‌كنم به ملت كه مجلس را بايد تأييد كنند و مجلس از ارگان‌هايي است كه لازم است بر همه ما كه او را تأييد كنيم و هيچ كس حق ندارد كه راجع به مجلس جسارتي بكند و مجلس حقش است كه موافق و مخالف داشته باشد و ممتنع و يك مسئله‌اي است كه هميشه بايد در مجلس باشد و اين امري است كه گذشت و در او هيچ صحبتي نيست. آن چيزي كه موجب زحمت آقايان است، اين است كه ما راجع به آتيه صحبت كنيم، گذشته گذشته است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 22:8  توسط اصولگرایان اعتقادی  |